حسن سيد اشرفى

352

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

قيام صدور او حلول : كلمهء « قيام » به اعتبار مضاف‌اليه‌اش مفعول مطلق نوعى بوده و مفيد اين معناست كه افعال ( افعالى كه اخبارى باشند ) دلالتشان بر اصل قيام مبدأ با ذات نيست بلكه دلالت دارند بر كيفيّت قيام مبدأ به واسطه ذات كه به نحو حلولى و يا صدورى است . قيام صدورى مثل « كتب زيد » ، « ضرب زيد » و قيام حلولى مثل « مات زيد و قلق زيد » . او طلب فعلها او تركها منها على اختلافها : كلمهء « طلب فعلها » مجرور و عطف به « قيام المبادى » بوده و ضمير در « فعلها » و « تركها » به مبادى و در « منها » به ذوات و در « اختلافها » به افعال برگشته و منظور از « على اختلافها » اينكه افعال دلالت بر قيام مبادى به واسطه ذوات داشته باشند به نحو حلول و صدور و يا دلالت بر طلب فعل و يا طلب ترك مبادى از ذوات بكند مبنى بر اين است كه فعل مذكور ، اخبارى باشد مثل فعل ماضى و معناى آن از معانى باشد كه به نحو حلول و يا صدور ، قائم به ذات بوده و يا آنكه فعل مذكور فعل انشائى مثل فعل امر و نهى بوده كه دلالت بر طلب مبدأ از ذات و يا دلالت بر طلب ترك مبدأ از ذات كند . حتّى اخذوا الاقتران بها فى تعريفه : ضمير در « اخذوا » به نحويّون و در « بها » به زمان و در « تعريفه » به فعل برمىگردد . و هو اشتباه : كلمهء « واو » حاليه و جمله نيز جملهء حاليه بوده و ضمير « هو » به اقتران به زمان برمىگردد . الامر و النّهى عليه : ضمير در « عليه » به اقتران به زمان برمىگردد . نفس الانشاء بهما فى الحال : كلمهء « نفس الانشاء » مبتداء و كلمهء « بهما » متعلّق به « الانشاء » و خبرش كلمهء « فى الحال » مىباشد و اين جمله نيز خبر براى « غاية الامر » بوده و ضمير در « بهما » به امر و نهى برگشته و منظور از كلمهء « فى الحال » زمان حال مىباشد . كما هو الحال : ضمير « هو » به در زمان حال واقع شدن برگشته و كلمهء « الحال » در اينجا به معناى وضعيّت مىباشد .